تبليغاتX
 زندگی رقصی است به سوی خداوند

به عشق معشوق

کسی که نهان خود را اصلاح کند ُ خدا آشکار او را نیکو گرداند.

کسی که میان خود و خدا را نیکو گرداند ُ خدا میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد .

(حضرت علی علیه السلام )


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جواد صدیق در چهارشنبه 1388/02/30 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عیدتان مبارک

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاد بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی ما

آن هم شب عید تقدیم تو باد


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1388/01/03 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آخر زمستان

طبيعت آنقدر خوشبخته كه ميدونه زمستانش هر چقدر هم كه بزرگ و سخت و طاقت فرسا باشه ولي سرانجامش بهار سرسبز و زيباست .

اما من چي !

زمستاني كه بر دلم رخنه كرده و همه وجودم رو منجمد كرده ... پاياني  نداره .

سخته كه ندوني بالاخره كي تموم ميشه !

تا كي بايد تا عمق وجودت يخ بزني و دم نزني .. تا كي .. ؟

نميدونم چطور شد كه دلم ذره ذره منجمد شد ...ولي منجمد شد ...

انگار كه ماكتي از قطب جنوب باشه !

سخته كه باغي داشته باشي كه يه عمري رنگ زردي به خودش نديده باشه ولي يه روزي بي مقدمه منجمد شه !

ولي يه ندايي دم گوشم نجوا ميكنه :

هيچ زمستاني ابدي نيست !

عصر يخبندان هم سرانجامش بهار بود .. !

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در پنجشنبه 1387/12/08 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


پروردگارا من ! شب را به روز می آورم و روز را به شب می رسانم در حالی که بنده خوار توام . نمی توانم جز با کمک تو نفعی به خویشتن برسانم و ضرری را از خویشتن دور کنم درباره خودم با آنچه گفتم گواهی می دهم و به ناتوانی و بیچارگی خویشتن اعتراف می کنم .

پس تو ای خدای بزرگ ! آنچه را به من وعده داده ای وفا کن و نعمت هایی را که به من ارزانی داشته ای به کمال و تمام برسان . زیرا من بنده بی چیز - فروتن - ناتوان - بد حال - کوچک - خوار - فقیر - ترسان و پناهنده تو هستم .


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1387/11/14 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط جواد صدیق در یکشنبه 1387/10/22 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


علی اصغر (ع)

علی او قصه لی قلبونده سوز و سازوه قربان

او گل کیمی بیچیلن نازنین بوغازوه قربان

گون النده گل جمالي سارالان ستاره لاي لاي

يات اوغول گوز آچما بيرده بله روزگاره لاي لاي

اشعار از : مرحوم منزوي اردبيل

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در جمعه 1387/10/13 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


و امروز برف بارید ....

و امروز برف بارید ...

در روزهایی که چشم به شکفتن شکوفه هایم داشتم

برف بارید و چه زیبا و آرام و بی ادعا بارید

تمام آنچه که داشتم

زشت و زیبا

همه و همه

سفید گشتند به سان مروارید

و مدفون گشتند به زیر یکرنگی

و امروز برف بارید ...

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در سه شنبه 1387/10/10 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


لابه

خداوندا ! مرا آنچنان بپذیر که در بین بندگان سربلند از صراط بگذرم . . .


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در شنبه 1387/09/16 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ماه . . .

خداوندا ! اگر به دوزخم فرستی دشمنانت خوشحال شوند . و اگر به بهشتم بری پیامبرت شادی کند. به تو سوگند ! می دانم شادی رسولت را از خوشحالی دشمنت دوست تر داری !!


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در چهارشنبه 1387/07/03 ساعت 8 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


روزه

گویند روزه بگیرید تا به یاد محرومان جامعه باشید و آنان را درک کنید . من وقتی روزه گرفتم تازه فهمیدم که چقدر محرومم ... .


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در پنجشنبه 1387/06/14 ساعت 6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


از آبها به بعد

روزي كه
دانش لب آب زندگي مي كرد،
انسان
در تنبلي لطيف يك مرتع
با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود.
در سمت پرنده فكر مي كرد.
با نبض درخت ، نبض او مي زد.
مغلوب شرايط شقايق بود.
مفهوم درشت شط
در قعر كلام او تلاطم داشت.
انسان
در متن عناصر
مي خوابيد.
نزديك طلوع ترس، بيدار
مي شد.

اما گاهي
آواز غريب رشد
در مفصل ترد لذت
مي پيچيد.
زانوي عروج
خاكي مي شد.
آن وقت
انگشت تكامل
در هندسه دقيق اندوه
تنها مي ماند.

اثر : سهراب سپهری (از مجموعه ما هیچ ما نگاه )


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1387/06/04 ساعت 2 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد، تو به من گفتي:

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

“حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم”

باز گفتم كه: ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

اثری از فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در یکشنبه 1387/06/03 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مولای من تولدت مبارک

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1387/05/28 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کاش . . .

مي خواهم از زيبايي رنگ ها تا زشتي آدمهاي رنگي بگويم ؛ آدمهايي كه مثل آفتاب پرست هر لحظه به رنگي در مي آيند .آدمهايي كه با زشتي خويش ، زيبايي رؤيايي رنگ ها را بي ارزش مي كنند .

خاطره هاي زيبايي كه يك عمر زيبا بودند و به اندك تغييري ناگوار شدند !

خاطراتي كه كاش هميشه مثل يك خاطره خوش باقي مي ماندند ؛ اما نخواستند كه بمانند ، افسوس . . .

اي رؤيايي ترين خاطره من ، كاش هميشه رؤيايي مي ماندي ؛

           كاش . . .

 

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در پنجشنبه 1387/05/03 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


روزهای پرتقالی

اين يادداشت رو تو گوشه كتاب يكي از دوستام ديدم كه خيلي خوشم اومد ، اما نميدونم كه خودش اونو گفته يا از جايي يادداشتش كرده ولي به هر حال خيلي قشنگه :

 

دست من در رنگ هاي خطري بودن شناور شد !

پرتقالي پوست مي كندم...

شهر در آئينه پيدا بود ...

دوستان من كجا هستند ...؟

روزهاشان پرتقالي باد !


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


وقتی که شب با تمام شکوه تاریکش در مقابل اشعه های ناچیز خورشید رنگ می باخت فهمیدم که

 هیچ شکوهی پایدار نیست !

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در شنبه 1387/04/29 ساعت 7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شیر زن کربلا

حضرت زینب علیها السلام در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت در مدینه منوره چشم به جهان گشود . مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرش امام علی علیه السلام بود. او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری می‏نامیدند . از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود

حضرت زینب در پنج‏ سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید . در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد . این سختی‏ها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود 

نسب نبوی، تربیت علوی، و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طوری که او را «عقیله بنی هاشم‏» می‏گفتند . با پسر عموی خود «عبد الله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانی بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبد الله الحسین علیه السلام شربت‏ شهادت نوشیدند

زینب کبری عفت ‏خویش را حتی در سخت‏ترین شرایط به نمایش گذاشت . او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پای می‏فشرد . مورخین نوشته‏ اند: «وهی تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها; او صورت خود را با دستش می‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود .»

زینب علیها السلام که حضور هفت معصوم را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است . زینب علیها السلام به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند

او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، او حتی تسلی بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که می‏گفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک (23); [ای پسر برادر! ] آن چه می‏بینی (شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد . به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر و عمویت می‏باشد

در مجلس ابن زیاد; آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب می‏پاشد و برای آزردن او می‏گوید: «کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک ; کار خدا را با برادر و خانواده ‏ات چگونه یافتی؟»  زینب علیها السلام در پاسخ درنگ نمی‏کند، او با آرامشی که از صبر و رضای قلبی او حکایت داشت فرمود: «ما رایت الا جمیلا (26); جز زیبایی چیزی ندیدم .»

در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی‏ها و بد زبانی‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک; اگر فشارهای روزگار مرابه سخن گفتن با تو واداشته [بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می‏دانم .»

نظر معروف این است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام بیش از یک سال و نیم زندگی نکرد و در 15 رجب سال 62 هجری قمری، در 56 سالگی از دنیا رفت و مرقد مطهر ایشان در سوریه می باشد

شهادتش بر تمام شیعیان و بانوان رهرواش تسلیت باد


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در جمعه 1387/04/28 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


باغ مرا دوباره بهار خواهد رسيد

آنگاه كه سكوت ، صداي فريادم را در هم شكست

آرام و بي صدا ناليدم . . .

ميوه هاي باغم را كه با آرزوهايم مي پروراندم،در سياهي ظلمت به تاراج بردند .

آه

بي وجود ميوه هايم ، اميدي به آرزوهايم نيست .

اما . . .

بهار خواهد رسيد.

باغم دوباره شكوفه خواهد زد  ...  زندگي دوباره مي خندد ...

شكوفه هاي آرزويم دوباره به بار خواهند نشست و نفسهايم با عطر قدومش معطر خواهد گرديد .

گر چه باغم را به تاراج برديد ..... !

چه باك ؟!!!

باغ مرا دوباره بهار خواهد رسيد


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در پنجشنبه 1387/02/19 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شکست

وقتي كه خواستم تنهايي ام را با تو تقسيم كنم ؛ آن روز، روز (ما) شدن بود  ...ولي افسوس . . .

روزگاري بس غريب و بي رحم ، احساساتم را به تاراج برده و در ميدان نبرد زندگي ام مرا بي سلاح گذاشته است .

سرباز بي سلاح ، نبرد نابرابر روزگار را خواهد باخت ...

نبرد رها شدن از منيت و شوق حضوري پرتپش

و من تنها نبرد زندگي ام را چه مظلومانه باختم . . .


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در چهارشنبه 1387/02/18 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بهانه ای برای رقص !

لطافت باران را بي وجود تو باور ندارم ...

زيبايي شبنم را بي وجود تو ميل ديدن ندارم ...

صداي بلبل را بي وجود تو رغبت شنيدن ندارم ...

بي تو ... !

بي تو حتي ، شوقي براي رقصيدن ندارم ... !

مگر بي حضور تو هم مي توان رقصيد ؟

من نوازش نسيم ، لطافت خنده غنچه ، ترنم باران بهاري ، مه و تمام زيبايي هاي دنيا را فقط در حضور تو درك مي كنم .

اي تنها بهانه عاشقي ام ،

مرا در رقص زندگي تنها نگذار ...!


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1387/02/09 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


جامعه مسخ شده مسلمين

بندگان خدا ! شما و آنچه از اين دنيا آرزومنديد ، مهماناني هستيد كه مدتي معين براي شما قرار داده شده ، بدهكاراني هستيد كه مهلت كوتاهي در پرداخت آن داريد ، و اعمال شما همگي حفظ مي شود ، چه بسيارند تلاشگراني كه به جا يي نرسيدند ، و زحمتكشاني كه زيان ديدند .

در روزگاري هستيد كه خوبي به آن پشت كرده و مي گذرد ، و بدي به آن روي آورده ، پيش مي تازد ، و ضمع شيطان در هلاكت مردم بيشتر مي گردد. هم اكنون روزگاري است كه ساز و برگ شيطان تقويت شده ، نيرنگ و فريب همگاني ، و به دست آوردن شكار براي او آسان است .

به هر سو مي خواهي نگاه كن !

آيا جز فقيري مي بيني كه با فقر دست و پنجه نرم مي كند ؟

يا ثروتمندي كه نعمت خدا را كفران كرده و با بخل ورزيدن در اداء حقوق الهي ، ثروت فراواني گرد آورده است ؟

يا سركشي كه گوش او از شنيدن پند و اندرزها  كر است ؟

( حضرت علي عليه السلام )


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در یکشنبه 1387/02/08 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مدیریت خیلی خیلی نوین !

امروز تو جلسه سمينار ماهانه كه حرف زدن بعضي از مديران اداره رو مي شنيدم ، تو دلم قش قش مي خنديدم ؛ پس از اين كه حسابي تو دلم براشون خنديدم ، اين مساله فكرمو مشغول كرده بود كه تو دنياي امروز ، سهم مديران ما از اصول مديريت نوين چقدره ؟

آيا اصلا كلمه مديريت نوين به گوششون خورده ؟

جايگاه شايسته سالاري كجاست ؟

آيا اصلا مديران ما به واسطه شايستگيشون به اون ميز تكيه دادن يا يه چيز ديگه ؟؟؟؟

و در كل آيا مديري كه خودش بر مبناي يه چيزي غير شايستگي اون پست رو اشغال كرده ، آيا ميتونه در مجموعه زيردستش شايسته سالاري و عدالت رو برقرار كنه ؟

شما فكر كنيد ، من هم فكر مي كنم


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در یکشنبه 1387/02/01 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نقطه عطف

خم را بگشا به روي مستان

بيزار شو از هوا پرستان

از من بپذير رمز مستي

چون طفل صبور ، در دبستان

آرام ده گل صفا باش

چون ابر بهار در گلستان

تاريخچه جمال او شو

بشنو خبر هزار دستان

بردار پياله و فروخوان

برمي زدگان و تنگ دستان

اي نقطه عطف راز هستي

برگير ز دوست ، جام مستي

(امام «ره» )


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در پنجشنبه 1387/01/29 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


غصه ای دیگر ...

وقتي كه كوه لرزيد ، هيچكس علتش را نجست و همه گفتند زلزله است ، وقتي كه كوه گريست ، چشمه اش خواندند و وقتي كه دلتنگ شد ؛ غروبش را به تماشا نشستند .

مي خواهم برايتان از چشمه بگويم و از آب ؛ همان آبي كه وقتي از چشمه جوشيد ، راكد ماندن را دوست نداشت و مرداب را .

او جوشيد و همراه با صداي دلنشين پرندگان ، راهي رودخانه گشت .

مي خواهم برايتان از رودخانه بگويم ، همان رودخانه اي كه به اميد جوشش و حركت و به اميد رسيدن به دريا جاري شد اما سدهاي بتوني در مقابلش ساختند ؛ او مي خواست در دريا موج شود و طوفان ، اما افسوس ....

وقتي كه سنگ آب را مي شويد و زلال مي كند و وقتي كه آب ، سخت مي شود و سنگ جاري ...

وقتي كه تاريكي مي درخشد و روشنايي به تيرگي مي گرايد ؛

چشم انتظار شب باشيد كه روز ، سر انجامش غروب است .


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در پنجشنبه 1387/01/29 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


گنجینه

كسي كه از دنيا اندوهناك مي باشد ، از قضاء الهي خشمناك است ؛ و آن كس كه از مصيبت وارد شده شكوه كند از خدا شكايت كرده ؛ و كسي كه نزد توانگري رفته و به خاطر سرمايه اش برابر او فروتني كند ، دو سوم دين خود را از دست داده است ؛ و آن كس كه قرآن بخواند و وارد آتش جهنم شود حتما از كساني است كه آيات الهي را بازيچه قرار داده است ، و آن كس كه قلب او با دنيا پرستي پيوند خورد همواره جانش گرفتار سه مشكل است : اندوهي رها نشدني ، حرصي جدا نشدني ، وآرزويي نايافتني.

(امام علي عليه السلام )

 


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


رقص شاپرک ها

جهان آكنده از زيبايي است ، از زمين زير پاي تا آسمان بالاي سر ، از ابر و موج تا كاغذ ابر و باد . و از بي رنگي عشق تا نقوش رنگارنگ شمشيرهاي دمشق ، از تقارن مهيب شير تا لطافت نگاه آهو ، از افسون نظم تا نظام بي نظمي ، از رياضيات كه شانه ي  زلف پريشان عالم است  ، تا نسيم شعر كه بيد مجنون دل را پريشان مي كند . همه جا نشاني از آن زيباست كه نامش هوست.

همه كائنات سرود خان كه هو هو . . . .

و آدميان فاخته سان كه كو كو . . . .

زيبايي حقيقت است و حقيقت زيبايي است و هر دو عين وجودند و هر سه عين عشقند و هر چهار همان شادي مطلق اند و هر پنج همان دل آدمي است كه چون پنجه آفتاب جامي از شراب نور به دست جهانيان مي دهد .

دل آدمي اگر چون دهكده ي عالم ، جايگاه آب و ملك و دام و دد نباشد ، خانه عشق است ، و آنجا چون اتاق هزار آئينه زليخا ، به سو كه بنگرد ، جز جمال يوسف و يوسف جمال ، چيزي نمي بيند.

اگر به نصيحت مولانا كه گفت :

جمال صورت يوسف ز وصف بيرون است

هزار ديده عاشق به وام خواه به وام

از عاشقان حيله جمالش كه به تحير منسوبند ، ديده عشق وام كني و به تماشاي جهان پردازي ، جهاني ديگر بيني ، پر از فرشته ، پر از رقص ، پر از آواز ،پر از نقاشي ، پر از تنديس هاي آسمان. (استاد الهي قمشه اي )


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق ، دوست داشتن ، دوست داشته شدن

نظر شما چيه ؟

تا حالا عاشق شدين ؟

عاشق چي يا كي شدين ؟

(عشق) يعني چي ؟

(عاشق) كيه ؟ (معشوق) كيه ؟

تا حالا فكر كردين كه قصه عاشق و معشوق بارها و بارها در طول تاريخ تكرار شدن و تكرار ميشن ؛ اما كدوم عشقها ماندگار موندن و كدوم يكيشون مثل نقاشي هاي روي شن از بين رفتن !

اينايي رو كه ميگم بارها و بارها امتحان كردم و جالب كه هميشه هم جواب يكي بوده ؟؟؟؟

« تا حالا شده به يكي بگين دوستت دارم ‍‍[من كه نگفتم !!!]  و ديدين كه  بلافاصله طرف يه مكثي ميكنه و قيافه اي ميگيره و ميره !!!

اما اگه به همون آدم بگي ازت متنفرم ، مي ايسته و زل ميزنه تو چشمهات و ميگه : چرا ؟

اوني كه عاشقه ، هميشه بهترين كلمات رو ابراز ميكنه ؛ اما اوني كه معشوقه ، با بدترين كلمات ميخواد كه حال عاشق بيچاره رو بگيره ؟!!!!

(معشوق) پررو فكر ميكنه كه همه عالم و آدم بدهكارند كه بهش اظهار علاقه و محبت كنند و او با كمال پررويي بهشون بي توجهي و ناز كنه ؟

چيكار ميشه كرد ؟ اخلاقشه ، يعني ذاتشه ؟

ولي

ولي

ولي يه معشوقي رو ميشناسم كه خيلي نازه !

خيلي

خيلي

اونقدر كه نميتونم بگم ....

يه معشوقي كه خودش بزرگترين عاشقه ؟؟؟

و اونقدر در عشقش صادقه كه قابل تصور نيست . هر كسي رو يه جور خاصي دوست داره ، يه جور ويژه !

عشقي كه فقط و فقط مال منه ، مال خود خود من .

اون عاشق رو اگه بهش بي توجهي هم كنم باز منو دوسم داره .

اگه من بهش اظهار علاقه كنم ؛ يه جوري تلافي ميكنه كه حسابي حال كنم !

ميخوايين بهتون معرفيش كنم ؟؟؟؟

يه سر تو دلتون بزنين ... اون وقتايي كه تنهايين

بازم بگم يا دوهزاريتون افتاد ؟؟!!!!  »


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زندگی ام چه رنگی است ؟

راستشو اگه بگم . تا حالا به این فکر نکرده بودم.....

ولی زندگی من یه رنگ روشن است . مثل صورتی - آبی یا ...... هر رنگی که شاده

حالا زندگی شما چه رنگیه ؟

به نظر من این خود ما هستیم که زندگیمو نو رنگ و لعاب میدیم . حالا باشه تا با چه رنگی و چی رنگش کنیم.

زندگی منشوری از رنگهاست ولی امیدوارم که ما همواره یه رنگ بمونیم ....

تک رنگ و زیبا مثل همون گل که من خیلی دوسش دارم و تقدیم به شما می کنم .


 

نوشته شده توسط جواد صدیق در یکشنبه 1387/01/25 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting